|
من اینجا بس دلم تنگ است وهرسازی که می بینم بدآهنگ است بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی برگشت بگذاریم ببینیم آسمان هرکجا آیا همین رنگ است + نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 15:8 توسط عبداله |
مرودشت مهد تمدن ایران زمین گنجینه اسرار تاریخی طلایه دار بزرگترین امپراطوری جهان باستان سرزمین اهورایی ایرانیان باستان این یک سکوت نیست دیوان شعری است که با سنگ سروده اند + نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1387 11:8 توسط عبداله |
عيسي اگربه آخر عمرش به عرش رفت قنداقه حسين قنداقه حسين شرف عرش اعظم است يا ابا عبدالله الحسين(ع) + نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387 18:45 توسط عبداله |
تو به من خنديدي و نمي دانستي من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديم
باغبان از پي من تند دويد سيب را دست تو ديد غضب آلوده به من كرد نگاه سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك و تو رفتي و هنوز سالهاست كه در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم و من انديشه كنان غرق اين پندارم كه چرا خانه كوچك ما سيب نداشت + نوشته شده در سه شنبه دهم دی 1387 14:52 توسط عبداله |
دل من باز گریست قلب من باز ترک خورد وشکست باز هنگام سفر بود ومن از چشمانت می خواندم که به آسانی از این شهر سفر خواهی کرد ونخواهی فهمید بی تو این باغ پر از پاییز است
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387 11:39 توسط عبداله |
تو كوزه ات را از كدامين چشمه پر مي كني !!!!!! دلي كه عشق ندارد و به آن نياز دارد ، آدمي را همواره در پي گمشده اش ملتهبانه به هر سو مي كشاند خدا ، آزادي ، هنر و دوست در بيابان طلب بر سر راهش منتظرند تا وي كوزه ي خالي خويش را از اب كدامين چشمه پر كند + نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 11:45 توسط عبداله |
ارغوان ارغوان شاخه هم خون جدا مانده من! آسمان تو چه رنگ است امروز؟ آفتابی است هوا ؟ یا گرفته است هنوز؟ من در این گوشه که از دنیا بیرون است آفتابی به سرم نیست از بهاران خبرم نیست آنچه می بینم دیوار است آه این سخت سیاه آن چنان نزدیک است که چو برمی کشم از سینه نفس نفسم را برمی گرداند ره چنان بسته که پرواز نگه در همین یک قدمی می ماند کور سویی زچراغی رنجور قصه پرداز شب ظلمانی است نفسم می گیرد که هوا هم اینجا زندانی است + نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 13:9 توسط عبداله |
برای پرنده که آواز خواندم مبهوت به گلوگاهم که از داغ بوسه تو می سوخت منقار زد دوستان عزیزسال نوتون مبارک ازدور می بوسمتون ان شاء الله سال خوب وپرنشاطی داشته باشید عشق بيداد من باختن يعني لحظه عشق جان سرزمين يعني يعني زندگي پاک من عشق ليلي و قمار مجنون در عشق يعني شدن ساختن من+تو=؟ عشق دل يعني كلبه وامق و يعني عذرا عشق شدن من عشق فرداي يعني كودك مسجد يعني الاقصي عشق من + نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 10:56 توسط عبداله |
ما لحظه ها را مي گذرانيم تا به خوشبختي برسيم افسوس خوشبختي همان لحظه هايي بود كه مي گذرانديم + نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386 16:47 توسط عبداله |
زندگي لحظه شاد زيستن است پس چرا با غم ديروز به تلخي برسد. همچنان بايد برويم در مسير سفر قاصدک ها تا به فردابرسيم و بجوئيم در صبح کوله اي پر زه عشق هاي محال + نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386 10:8 توسط عبداله |
|
| |||||