پاییز را درقلبم می کارم
گاهی خون دل پایش می پاشم
تا تن هایی ام تنومند شود
تنهایی که هیچ برگی نداشت
لخت تر خود من
لخت تر از بی کسی ام
و گاهی گنجشک از عقایدم شعر می خواند
روی درختی که
سالهاست
عاشق غم خوردن من است
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم دی ۱۳۹۰ ساعت 12:39 توسط عبداله
|
یاد باد آنکه ز ما وقت سفر یاد نکرد