پاییز را درقلبم می کارم

گاهی خون دل پایش می پاشم

تا تن هایی ام تنومند شود

تنهایی که هیچ برگی نداشت

لخت تر خود من

لخت تر از بی کسی ام

و گاهی گنجشک از عقایدم شعر می خواند

روی درختی که

سالهاست

عاشق غم خوردن من است